تبلیغات
سردارعشق - آخرین خطبه...

سردارعشق
 
شرط انسانیت، دردمندیست...



بسم الله

سردی سرمای سکوت، استخوان صحرا را سوزانده بود، اما هنوز داغی، حرف های زیادی برای گفتن داشت.

سکوتی گوش خراش، خروشی در خفقان...

گرد و غبار بردگی، میان تراکمات آسمان فاصله ای عجیب انداخته بود.

آخرین خطبه ی ارباب بود. خطبه ای که در معیار سادگی خود را به زیبایی جای داده بود؛ البته سادگی نه آسانی.بلی، بسیار هم دشوار.

عبادالله، اتقواالله...

حتی در آخرین اوقات، هنوز، عبادالله.

ساعاتی در غربت جمعیت، جمعیتی غریب.

لحظاتی در فراق گیسوکمندش،

زمانی در نبود غنچه اش،

غنچه ای که نوای حریت را به گوش بردگان کوفی، واسطه بود.

قلیل مدتی در فراق حبیب قرآنش،

دقایقی در نبود زهیر، فرمانده ی گوشه ای از ملاذک زمینی اش.

یاحبیب بن مظاهر! یا زهیر بن القین! و یا مسلم بن عوسجه...

آری، بسی سنگین است، با کوله باری از شدت و رحمت.

و هنوز عبادالله.

مقصودم، رحمه للعالمین.

مگر غیر از این است که این کلام را جدش، به گوش مردمی خواند که ثمره اش شده دهان هایی که با تیغ پراکنی و زهرزبان ریزی کسب ثواب می کنند...

حسین منی و انا من حسین.

هنوز هم صدایی دلنشین پرده های گوش را می نوازاند. عبادالله؛ البته با مخاطبینی متفاوت.

حسین منبع رحمت است، منبعی بی پایان.

منبع این صدا، گوشه گوشه ی این سرزمین خاکی است، هرکجا که خیمه ای برپاشده و سر در آن نوشته شده " به مجلس ابی عبدالله خوش آمدید ".

تنها ملجأ ایمن در این وانفسای زمانه، مکانی جز هیات نیست.

و هیات است که کاسه ی نوکر را از فیض لبریزمی کند...حتی افزون بر خواسته اش.

علیکم بالهیأت...

 





طبقه بندی: عاشورا، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 توسط محمدعلی جعفری بغدادآبادی
روزشمار محرم عاشورا