تبلیغات
سردارعشق - حضرت زینب(س):رسانه ای قدرتمند در عصر بی رسانه

سردارعشق
 
شرط انسانیت، دردمندیست...




در واقعه ی عاشورا پس از به شهادت رسیدن امام حسین (ع)و یارانش و حتی مدت ها پس از واقعه ،می توان فضایی سنگین را تصور کرد که طرف رقیب به راحتی سامان امور را با ایجاد فضای مسموم و جنگ روانی به تمام معنا در دست داشته است.جنگ های تن به تن و کلاسیک به معنای جنگ با شمشیر و نیزه در مقایسه با جنگ های عصر حاضردر مقیاس کشتار، اساسا قابل قیاس با وضعیت کنونی نیست،اما همواره می توان این فرض را مطرح کرد که جنگ روانی از طریق ایجاد شایعه ی سیاه ،مسموم ،بزرگ نمایی و ایجاد سوال، بسیار بیشتر بر فضا سنگینی می کرده است.امری که دوران قدیم بشریت را پس از ورود به دوران رسانه با شرایط حال پیوند می دهد،نقشی که ممکن است شبکه های اجتماعی و رسانه ها اکنون در دست قدرتمندان همان نقش پیشین را ایفا کنند.خطاست اگراین گونه تصور شود که لزوما وضع امروز بهتر از گذشته است و مصداق این ادعا حضور رسانه های زرمدار و زور مدار یکسویه ی است که با یکجانبه گرایی تمام در جهان شبکه ای هر واقعه یا حادثه ای را که علاقمند به آن باشند،گسترده و مشهور می کنندو از بسیاری از حوادث به راحتی می گذرندو مگر دستگاه سیاسی معاویه و یزیدو بنی امیه چنین نمی کرد؟پس گذر زمان تغییر چندانی در اهداف ثروتمندان زورمدار ایجاد نکرده است،مگر آنکه پرورش ها الهی شود.حال پرسش اساسی این است که حضرت زینب که او را با خطابه ی بسیار مشهورش می شناسیم ،چگونه توانست در عصر بی رسانه ،صدای قدرتمندی شود که حتی تاکنون خواندن و تعمق در خطابه های فصیح و بلیغ وی موجب شگفتی ،پرسش و حتی اشک ریختن بر این واقعه می شود؟....


 

در چرایی پدیداری عاشورا و رسانه ی اقلیت

شرایط اجتماعی زمان و فقدان شبکه های ارتباطی سریع موجب شد، بخش زیادی از مسلمانان آن عصر از حوادث و رویدادهای مهمی که در شرف وقوع بود ویا حتی پس از آن بی اطلاع باشند .انتشار همه ی اخبار و اطلاعات درآن شرایط منوط به حضور حامیان هریک از حرکت ها در مناطق مختلف دنیای اسلام بوده است و موجب شده تا درباره ی ماهیت واقعی عاشورا تحلیل های مختلف و متعددی شود،اگر قرار باشد فهرستی از دلایل و چگونگی حدوث آن را برشماریم موارد زیر قابل احصا خواهد بود:

--عاشورا تقابل اندیشه و کردار ناب با دل های چراگاه بیگانه بود.

--عاشورا جلوه تقابل دوتفکراست از دین،تفکری فربه شده ازبسط شریعت و تفکری پایبند به سنت نبوی.

--عاشورا تلاقی دونگاه به رهبری است،نگاه اسلام ناب و نگاه اموی.

--عاشورا نتیجه تعلل و کناره جویی و ترس خواص.

--عاشورا،مقابله ی سقوط کنندگان از قله ی رفیع جهاد با آنانی که بربلندای قله ی استوار ایستادند.

---عاشورا ثمره ی به بار نشستن شبهه هایی که دینداران دین ناشناس،درسرزمین ایمان مردم کاشتند.

--عاشورا محصول جدایی دین از سیاست و زمامداری به اصطلاح عاقلان برامور دنیای امت.

--عاشورا،صف آرایی مجذوبان چرب و شیرین دنیا در برابر آخرت طلبان .

--عاشورا ،مصاف مجاهدان امتیاز طلب با مجاهدان فی سبیل الله.

--عاشورا،تجلی بازگشت قاعدین دیروز و بی هنران به صحنه ی حکومت.

--عاشوراآوردگاه بیعت شکنان با امامی که به سوی خودخوانده بودندوصحنه ی آزمون خواص و عوام.

--عاشورا ،صدای قداست زدایی و حریم شکنی.

--عاشورا نتیجه ی سست شدن تبعیت و پیروی از رهبری برگزیده ی خدا.

---عاشورا محصول ضعف در دشمن شناسی و غفلت از آن هاو محصول نداشتن تحلیل صحیح و غفلت از مسایل جامعه ی اسلامی.

--عاشورا محصول فضای مسموم و تبلیغات مذموم.

--عاشورا محصول تعطیلی فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر.

--عاشورا محصول رواج فساد و گناه و بی بندوباری در جامعه و سستی ایمان و نهایتا نتیجه ی ظهور و بارور شدن انگیزه های مختلف در صف مسلمانان.(1)

در حوادث عاشورا و مسایل بعدی آن ،همه نوع تجربه ای از سیاست غیر انسانی می توان یافت.دراین میان عجیب ترین صحنه در مصاف عاشورا رویارویی دو گروهی است که علی الظاهر هردو اعتقاد به اسلام دارند و به یک قبله نماز می گذارندو هدایت را ازکلام و روش و بینش پیامبر دریافت کرده اند.(2)

اما در این هیاهوی غیر شفاف مسلمانان چگونه قادر به تشخیص اردوگاه حق و باطل بوده اند؟عملکرد اردوگاه اکثریت نشان می دهدکه آن ها فرمان ماشین تبلیغاتی عصر خود را در دست داشته اند و به راحتی قادر به انتشار مطالبات نفسانی خود بوده اند.معمولا در این گونه قضایایی که معیاری روشن دردست نیست ،تا همگان به واقعیت قضایا دست یابند،گذر زمان ،راویان ،تذکره نویسان و تاریخ نگارانند که بعدها معیار شناسایی یک واقعه می شوند،واما در واقعه ی عشورا راویان موثق که سرچشمه ی الهام سایرینند، تنها از اهل بیت هستند.لذا تنها رسانه  ی زمان حدوث واقعه ی عاشورا را می توان خطابه های تک گویانه ی امام حسین (ع)دانست که سعی و تلاش وافری داشت تا با هر کلام و خطابه اش راه را برای حاضران تبیین و برای آیندگان تثبیت نماید، ولذا تنها اذهان  بیداری که بعدها در بین خفتگان بی شمار می توانستند راویان مطمئنی برای انتقال این واقعه باشند،همان خاندان و بیت او بودندکه موثق ترین هم بوده اند.بخشی از روایت ها از سوی امام سجاد منتقل شد،امادر این میان نقش حضرت زینب به عنوان رسانه ای مهم دردنیای بی رسانه، بلا فاصله بعد از روز شهادت تحقق می یابد.

تطبیقی بر نقش پیام دیروز و امروز 

اگرنگاهی گذرا به ادبیات رسانه ها دردنیای معاصر داشته باشیم،بسیاری از گزاره های ادبیات توسعه را می توان تطبیق با گذشته کرد.دستگاه سیاسی و سخن پراکنی یزید برای تسهیل در کشتار بزرگ عاشورا به گونه ای همه جانبه به انتقال پیام سازی کذب از سوی عوامل خود مبادرت کرد.درابتدا با توجه به اکثریت مسلمانانی که بر ضد اقلیت عاشورا اقدام کردند،این تاثیرگذاری فعال و کاملا موثر بوده است.حتی طرفداران اکثریت بی هیچ شکی این کشتار را نوعی عبادت و جهاد در راه خدا فرض کردند،حتی اگر شبهه ،سوال یا تردیدی پیش می آمد ،از قبیل این استدلال که حسین نوه ی پیامبر است،باز دستگاه رسانه ای یزید پاسخ هایی با استناد به ظواهر قران از ان می یافت یا حدیث جعل می کرد تا مشروعیت زایی کند و به سرعت شبهه هارا رفع می کرد یا سرکوب می گشت.البته لازم به توضیح است که درپیام رسانی دستگاه یزید، ارائه ی اخبار به شدت شخصی سازی می شد.با استناد به نظریه ای رسانه ای می آورم که:"درنمایش آن زمان سیاستمداران و نه سیاست ایفای نقش کردند و از آنجا که آنان ممکن است مقاصد برنامه ریزی شده ی خود را درمیان امواج سیاسی تغییر دهند،آنچه در ذهن اکثر مردم به عنوان سرچشمه ی سیاست باقی می ماند،انگیزه ها و تصاویر شخصی است.بنابراین پرسش های مربوط به شخصیت به مرکز صحنه ی نمایش سیاسی می آید،پیام دهنده همان پیام می شود.طراحان استراتژی ها در رسانه اثرمی گذارند.قالب ریزی اخبار سیاسی به قالب ریزی خود سیاست تبدیل می شود."(3)

این کاری بود که دستگاه حکومتی یزید انجام داد.تخریب اردوگاه امام حسین (ع)و تصویرسازی از طریق ترور شخصیت با انبوهی متراکم از تهمت ها و شایعات یکی پس از دیگری که مخاطب مجال تفکر و راستی آزمایی درباره ی هیچ یک نداشته باشد و آیه قرآنی بررسی خبر فاسق در این هیاهو رنگ می بازد.تاکتیک مذکور از سوی دستگاه سیاسی یزید به خوبی کار کرد و موثر افتاد،اما شرایط با حضور بانوی شجاع مسلمان و اهل بیت حسین تغییر میابد.

شرح حال حضرت زینب(س)

زینب فرزند سوم امام علی (ع)و فاطمه زهراست.  هنگام ولایت زینب كبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست كرد كه نامی برای فرزندشان انتخاب كند. ایشان در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمی‌گیرم، صبر می‌كنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت نام او را به اذن پروردگار زینب گذاشت. 
بنابر اگرولادت زینب در سال ششم هجری باشد و تاریخ وفات پیامبر اكرم در سال یازدهم؛ لذا وی 5 سال با پیامبر بوده است.فاطمه بعد از پدر گرامی خویش چند ماهی بیش در این دنیا نماند. بنابراین زینب از محبت های مادری چون صدیقه كبری بیش از چند ماهی بهره نجست. 
زینب بعد از مادر در سایه تربیت های پرمهر پدری چون علی و در كنار برادرانی چون حسن و حسین رشد می‌یابد و از همان دوران كودكی مشكلات فراوان و فشارهای روحی بی‌شماری را تجربه كرده و در برابر آن‌ها مقاومت می‌كند و بدین گونه دوران كودكی را پشت سر می‌گذارد. 
هر چند زینب كوچكتر از حسن و حسین است،‌ ولی از آن‌جا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادری چون فاطمه از او تراوش می‌كند،‌ علاقه و پیوند روحی و عاطفی‌ای كه میان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدنی است. و این ارتباط روحی تا پایان عمر استمرار می‌یابد.
سپس عبدالله بن جعفر به خواستگاری دختر علی می آید وبه افتخار همسری زینب كبری نائل می‌گردد.عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علی و از جانبازان جبهه موته و شهیدان بزرگ اسلام است. عبدالله در حبشه متولد شد و این ولادت زمانی رخ داد،‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌ای دیگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پیشنهاد پیامبر اكرم(ص)‌ به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پیامبر اكرم بود.
بعد از پیامبر اكرم تاریخ شاهد رشادت ها و فداكاری های عبدالله در كنار امیرالمؤمنین(ع) بوده و او در جنگ صفین از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نیز در آن زمان زبانزد بوده است.
بانوی بزرگ اسلام زینب كبری حدود سی و پنج سال داشت كه پدرش علی به شهادت رسید. او بدون تردید از دوران حیات پدر بزرگوارش آگاهی‌ها و بهره‌های فكری و معنوی فراوانی گرفته است و خاطرات زیادی از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شیرینی كه هر كدام در شكل‌گیری شخصیت زینب و سازندگی او تأثیر عمیقی داشته است.(4)سپس مرحله ی بعدی زندگی زینب بی علی سپری می شود ابتدا.مددکاری در کناربرادرش امام حسن و سپس در کنر برادرش حسین و نقش آفرینی عمده ی او در دوران حسین و پس از عاشوراست که نشان می دهد چه شخصیتی در کنار امام علی(ع)رشد و پرورش یافته است.
طریقت همدردی با اهل بیت و رسواسازی حاکم

می توان عملکرد زینب را پس از واقعه ی عاشورا به دو بخش تفکیک کرد. اولین وظیفه ی او مادری کردن خاندان باقی مانده از عاشورا بود.او سنگ صبور خاندان و کاروان اسیران و دربندماندگان شد.می توان فضای سنگین غم غربت و فراق و شکستگی دل های زنان و کودکانی را تصور کرد که همه ی امید خود را از دست داده اند و در کاروانی با بیرحمی به سوی سرنوشتی نامشخص کشانده می شوند،در اینجا نقش مددکاری و پرستاری و سنگ صبوری زینب اشکار می شود.او باید به همگان برسد.مودت با دوستان خط مشی اوست..او درکشاکش غم و اندوه و بیان شکوه ی امام سجاد به او خطاب می کند:"


از آنچه مى بینى،نگران نباش ،
بـه خـدا قـسـم ! ایـن عهد و پیمانى است كه از رسول خدا به جد تو پدر تو و عمّ تو استوار افتاده است.
و خداى تعالى ، گروهى از همین مردمان را(كـه فـراعـنـه زمـیـن ایـشـان را نـمـى شـنـاسـنـد و اهـل آسـمـان بـه حال انان آگاهندو دستشان به خون این شهدا آلوده نیست ) عهد و میثاق گرفته تا این اعضای پراكنده و اجساد پاره پاره را گردآورى كنند و به خاك بسپارند . و بر قبر وضریح مقدس سیدالشهداءِ علیه السّلام نشانى و گنبدى برخواهند كشید، كه با گذشت زمان و گردش ایام و دهور، هرگز كهنه و فرسوده نگردد،
 ، هرچند روزگاران دراز و زمانهاى طولانى بر آن بگذرد.
آثارش محو نگردد و هرگز نشانش از بین نرود.

هرچند پیشوایان كفر و گمراهى ، در محو آن بكوشند،
ظهورش بیشتر و نمایشش فزونتر و رفعتش برتر گردد.

واین خبر رازینب به نقل از رسول الله گفت.

اما بخش دیگر نقش بسیار مهم زینب ،استراتژی رسوا سازی اوست.امروزه واژه ی رسوا سازی در ادبیات سیاسی جهان به ویژه در دموکراسی ها که مطبوعات نقش مهمی دارند ،از رشد بی سابقه ای برخوردار شده است و نظام های سیاسی جهان ،دیکتاتورها و رهبران سیاسی با این سیاست عمدتا از سوی رسانه ها /رادیو،تلویزیون،مطبوعات،روزنامه نگاران/تضعیف یا سرنگون شده و از قدرت پایین کشیده شده اندکه این رسواسازی ها عمدتا از فساد سیاسی(از قدرت طلبی تا ارتشا و اختلاس)تا فساد اخلاقی(رسوایی جنسی،مصرف الکل و مواد مخدر)رادربرمی گیرد،اما نگاهی به استراتژی زینب (که قطعا تاکتیک مقطعی نیست،چون تاکتیک ها هدف های منفعت طلبانه دارند) نشان می دهد که او پایه گذار رسواسازی بوده است. بی مبالغه می توان بیان کردکه او با توجه به فرهنگ غنی اسلامی خود و با اتکا به خداوند ،مبدع و مبتکر سیاست رسوا سازی در بین نظامی بسته و خفقان آور بوده است که مطبوعات یا سایر عناصر افشاگر حضور نداشته و طی مدت کوتاهی فروپاشی آن نظام را رقم زده است.مهمترین بخش رسواسازی به خطابه ی او باز می گردد.

حال شرح ماجرا و اولین حرکت افشاگرانه و آگاه سازی او جالب توجه است.

شـمر بن ذى الجوشن غرق در سرور و شادمانى ، پیشاپیش همه ، اسب تازان پیش مى رفت و پیوسته به اطرافیان خود دستور مى داد كه مواظب نظم مردم باشند. گروه زیادى از زن و مـرد و كـودك ، اطـراف مـسیر اسرا جهت تماشا ایستاده بودند، عدّه اى كه از جریان اطـلاع داشـتـنـد، گـاه گـاهى با همراه خود چیزى مى گفتند،

ابتدای زمزمه ها و گفتن ها و تردیدها بدان معناست که روند پیام رسانی به تدریج مخدوش می شود و ورق به نفع اقلیت عاشورا در حال تغییراست.

 یكى زمزمه مى كرد، اینان قبلاً گـفـتـه بـودنـد یـك نـفـر خـارجـى بـر یـزیـد قـیـام كـرده كـه او را كـشـتـه و اهـل بـیـت او را اسـیـر كـرده انـد، مـگـر آن سـر كـه بـر بـالاى نیزه است سر حسین بن على نیـسـت ، آن دیـگـرى حـبیب است و آن هم مسلم بن عوسجه ،آن دیگرى و آن دیگرى و... همه آشنا هستند. مگر این اسرا همه از خاندان پیغمبر و دوستان آنان نیستند؟ آیا آل رسول ، خارجى هستند؟
ابن زیاد چرا چنین جنایت بزرگى را مرتكب شد؟ راستى مگر خود مردم كوفه ، حسین را به قیام بر علیه یزید دعوت نكردند؟ پس چرا برخلاف عهد و پیمان خویش ، شـمـشـیر بر وى كشیدند و چنین كار زشتى را انجام دادند و سپس زن و فرزندش ‍ را اسیر كـردنـد؟ مـگـر آن زن كـه بر پشت آن شتر بى جهاز قرار گرفته ، زینب كبرى دختر عـلى ،آن دیـگـرى كه بر روى آن شتر بى جهاز دیگر است ، زینب صغرى كلثوم  نیست؟

طرح این پرسش ها به معنای بیداری تدریجی از امری است که اتفاق افتاده،وجدان جمعی مسلمانان به تدریج به حرکت می افتد و سپس سوال به عذاب وجدان جمعی تبدیل می گردد،به اشکال زیر:
اى واى بـر مـا مـردم كوفه ! اگر خداوند به واسطه بى حرمتى و جسارتى كه نسبت به خاندان رسولش روا شده ما را به عذابى سخت گرفتار كند به كجا مى توان روى آورد؟
ایـن قـبـیـل زمـزمـه هـا و درگـوشـى سـخـن گـفـتـنـ هـا زیـاد رد و بـدل مـى شـد و اشـك حـسـرت و نـدامـت از دیـده مـردان و زنـان و كـودكـان ، سـرازیر بود. تـمـاشاچیان ، گاه و بیگاه ، آهسته و زیر لب مى گفتند: تف بر شما مردمان پست وگرگ صـفـت ! كـه جگرگوشه رسول خدا را كشتید و زنان و فرزندانش را مانند اسیران رومى و غـیـره همراه خود حركت مى دهید! رفته رفته تپیدن دلها به صورت ناله و افسوس و بالا خره به شكل گریه شدید و زارى و اندوه ، خودنمایى كرد و صداى گریه و ناله همه جا را فرا گرفت(5) .سپس در این فضای سنگین است که عطش دانستن ماجرا بر فضا سنگینی می کند و از همین جاست که رسالت خطیر زینب آغاز می شود.مردم نیازمندند تا ماجرا و شرح حال را بدانندو چه کسی امانت دارتر از زینب و او در سکوتی سخنان خود را شروع می کند:": سـپـاس بـر خـداونـد مـتـعـال و درود بـر مـحـمـد صـلّى اللّه عـلیـه و آله رسـول خـدا و آل او پاكان و اخیار. اما بعد: اى مردم كوفه ! اى مردم نیرنگباز و فریبكار! اى بـى وفـایـان پـیـمـان شـكـن ! آیـا بـر ما سرشك ریخته ، گریه مى كنید؟! آیا بر ما افـسـوس مـى خـورید؟! اى كاش ! همیشه اشكتان جارى باشد و ناله شما آرام نگیرد؛ زیرا چـشـمـان مـا گـریـان و جـان مـا شـراره انـگـیـز اسـتشـمـا مـثـل آن زنـى مـى مـانـید كه رشته خویش را خوب مى تابد و پس از آن ، هرچه بافته به ناگاه بازگشاید، شما نیز با مكر و حیله و نیرنگ ، ابتدا رشته خود را محكم بسته و پس از آن بـاز گـشـودید. در بین شما غیر از دروغ و خودستایى و فساد و دشمنى چیز دیگرى وجـود نـدارد. شـمـا مـثـل كنیزان ، تملق مى گویید و مانند دشمنان ، نیرنگ مى ورزید. شما درست گیاهى را مى مانید كه در مزبله اى روییده یا نقره اى كه زینت قبور شده است .
بـه راسـتـى كـه تـوشه بدى جهت جهان دیگر خویش اندوخته اید؛ زیرا خداى را به خشم آورده و عـذاب جـاویـد را براى خویش ‍ آماده كردید. آیا پس از آنكه ما را كشتید، به حالمان گریه مى كنید؟!
به خدا قسم ! كه به گریه كردن سزاوارید، فراوان گریه كنید و اندك بخندید؛ زیرا شـمـا لكـه نـنـگ ابـدى را بـر دامـن خـود آلوده كـردید كه به هیچ آبى هرگز پاك نشود. چـگـونـه كـشـتـن جـگـرگـوشـه خـاتـم پـیـامـبـران و مـعـدن رسـالت و سـیـد جـوانـان اهـل بـهـشـت ، مـلجـاء و پـنـاهـگـاه نـیـكـوكـارانـتـان را تـلافـى خـواهـیـد كـرد؟! در هـرحـال و هـر حـادثـه اى بـه او پـناه مى بردید و سنّت شما را جارى مى ساخت ، در موقع احـتـجـاج بـا دشـمـنـان ، هـادى شـمـا بـود، در هـنـگـام نـاراحـتـى ، بـدو متوسل مى شدید و او بزرگ و گوینده شما بود. و احكام شریعت را از وى آموختید. اى مردم ! بد گناهى را مرتكب شدید و براى روز قیامت خویش بد اندوخته اى ذخیره كردید. هلاكت و مـرگ از آن شـما باد! كوشش شما دیگر فایده اى نخواهد داشت . دستهاى شما بریده بادكـه زیـان و ضـرر بـراى خـویـش بـه بار آوردید، به خسران دنیا و آخرت دچار شدید ومستحق عذاب الهى گردیدید و خوارى و فقر بر شما غلبه كرد.
واى بـر شـمـا اى مـردم كوفه ! آیا مى دانید كه از پیامبر خدا چه جگرى را شكافتید و چه خـونـى را از او بـه زمـیـن ریـخـتـیـد؟! و چه پیمانى را شكستید؟! و چه حرمتى از پیامبر را نـادیـده گـرفـتـیـد؟! و چـگـونـه پرده نشینان عصمت را بى پرده ، بیرون افكندید و به اسارت كشیدید؟!
اى مـردم ! بیدادى بزرگ و كارى بى نهایت قبیح انجام دادید نزدیك است از كار زشت شما آسـمـانـهـا شـكافته شوند و زمین از هم پاره شود و كوهها فرو ریزند رسوایى و زشتى كـار شـنـیـع شـمـا، آسـمـان و زمـیـن را فـرا گـرفـت ، آیا تعجب مى كنید كه از آسمان خون بـاریـدن گـرفت ، ولى بدانید كه عذاب آخرتتان سخت خواركننده تر و رسـوا كـننده تر خواهد بود. و كسى شما را كمك نخواهد كرد و این مهلتى كه خدا به شما داده ، هـرگـز عـذاب شـمـا را تـخـفـیـف نـخـواهـد داد؛ زیـرا خـداونـد عـزّوجـل ، هیچگاه در كیفر گناهكاران شتاب نخواهد كرد و بیم ندارد كه هنگام انتقام بگذرد، بدانید كه پروردگار شما در كمین و به انتظار گناهكاران است ..."

 این خطابه را می توان نقطه ی آغاز یک رسانه ی قدرتمند در دنیای بی رسانه دانست که طنین آن به سرعت در تمام جهان اسلام به گونه ای گسترده پخش و منتشر شد که حتی امروزه نیز سندی مهم و معتبر از واقعه ی عاشوراست و سرلوحه ای برای روایت های بعدی که دستگاه سیاسی سعی در کدر و مخدوش کردن آن داشت.

مخاطبان هریک به فراخور درک خود از آن بهره گرفتند. امبرتو اکو فیلسوف و زیبایی شناس در کتابی – البته درباره ی تاثیر رسانه و عمدتا تلویزیون- می نویسد:"بسته به شرایط اجتماعی و فرهنگی،رمزها یا به عبارت دقیق تر،قوانین مختلفی برای توانش و تفسیر وجود دارد.پیام دارای فرمی دلالت گرانه است که می تواند معانی مختلفی به خود بگیرد....از این رو این گمان ایجاد می شود که فرستنده ،پیام تلویزیونی را مبنای معیارهای خود تنظیم میکند.که با معیارهای ایدئولوژی مسلط همخوانی دارد،ولی مخاطبان بر مبنای معیارهای فرهنگی ویژه ی خود برای این پیام ها معانی "غیر عادی در نظر می گیرند"(6)

و در حرکت کاروان بود که دقیقا پیام ها به فراخور درک هریک و خارج از روند ایدئولوژی مسلط معاویه ویزید درک و تحلیل شد.

اما ضربه ی نهایی از سوی زینب که یادگار و گنج ارزشمندی برای تمام مسلمانان است تا از آن منشوری برای زندگی و حیات دنیا و آخرت خود خلق کنند، در مجلس ترتیب داده شده از سوی یزید بود که قصد تحقیر بیشتر و مشروعیت زایی پس از واقعه را داشت.مجلسی که برای ترور بیشتر شخصیت حسین و باز ماندگانش ترتیب داده شد،امانتیجه معکوس بود.به روایت شیخ صدوق:" چون امام سجاد و اهل بیت بر یزید وارد شدند و سر امام حسین را آورده ، جلو یزید در تشتى گذاشتند، با چوبى كه در دست داشت ، شروع كرد به زدن بر دندانهاى آن حضرت و این اشعار را مى خواند: (لعبت هاشم بالملك ...)
"بنى هاشم با حكومت بازى كردند، نه خبرى آمده و نه وحیى نازل شده است .
كاش اجدادم كه در بدر شاهد بودند كه قوم خزرج از فرود آمدن تیغهاى تیز مى نالیدند، از خوشحالى چهره افروخته مى شدند و گفتند: اى یزید! دستانت شل مباد!
كیفر بدر را دادیم و بدرى دیگر آفریدیم و حساب ، برابر شد.
از خندف نیستم اگر از فرزندان احمد، انتقام كارهایشان را نگیرم !"
چون زینب آن صحنه را دید، گریبان چاك زد و با صدایى سوزناك صدا زد: " یا حسین ! اى حبیب پیامبر! اى فرزند مكه و منا! اى زاده فاطمه زهرا! اى پسر محمد مصطفى ! همه را گریاند."
یزید ساكت بود. سپس به پا ایستاد و نگاهى به مجلس افكند و شروع به خطابه كرد و در آغاز، كمالات پیامبر را اظهار كرد و اعلام نمود كه : ما به رضاى الهى صابریم ، نه از روى بیم و وحشت .
سپس زینب با صدایی قوی و متین گفت:"
حمد براى پروردگار جهانیان . درود بر جدم سرور انبیا. راست فرمود خداى سبحان كه : سرانجام آنان كه بد كردند، آن شد كه آیات الهى را تكذیب كردند و به مسخره گرفتند.
  اى یزید! آیا همین كه زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را همچون اسیران به زنجیر كشیدى و بر ما مسلط گشتى ، پنداشتى كه این مایه خوارى ما در پیشگاه خدا و كرامت و منت خداوند بر توست و تو را نزد خدا احترام و منزلتى است ؟ از این رو باد به دماغ افكندى و مغرورانه به ما نگاه انداختى و شادمانه و غافلانه بر مسند نشستى ، چون دیدى كه دنیا به كام تو و كارها برایت سامان یافته است و حكومتى را كه از آن ماست براى تو فراهم گشت ! آرامتر! این قدر جاهلانه متاز! آیا سخن خدا را فراموش كردى كه فرمود: كافران مپندارند كه چون مهلتشان دادیم ، براى آنان نیك است ، بلكه تا بر گناهشان بیفزایند، و براى آنان عذابى خوار كننده است . 
اى فرزند آزادشدگان ! آیا از عدالت است كه زنان و كنیزان خود را پشت پرده ها جا داده اى و دختران پیامبر را به اسیرى گرفته مى گردانى ، پرده هاى حرمتشان را دریده و چهره هاشان را آشكار ساخته اى و دشمنان ، آنان ر شهر به شهر مى گردانند و مردم بیابانى و كوهستانى به آنان مى نگرند و دور و نزدیك و غایب و حاضر و شریف و پست به چهره آنان چشم مى دوزند؛ نه از مردانشان سرپرستى دارند و نه از حامیانشان كسى هست . این همه از روى طغیان تو بر خدا و انكارت نسبت به پیامبر و دین خداست ، و از تو شگفت نیست . چگونه مى توان به مراقبت و دلسوزى كسى امید داشت كه دهانش ، جگر شهیدان را دندان زده و دور افكنده و گوشتش از خون سعادتمندان روییده و پیوسته در ستیز با سرور رسولان ، لشكر آراسته و به جنگ برخاسته و به روى رسول خدا صلى الله علیه و آله شمشیر كشیده است ؛ كسانى كه در انكار حق و پیامبر سر سخت تر و در دشمنى آشكارتر و نسبت به پروردگار، سر كشترند! اینها نتیجه كفر و كینه اى است كه از كشتگان بدر در دل داشته اند. پس در دشمنى با ما خاندان درنگ نمى كند كسى كه نگاهش به ما دشمنانه و كین توزانه است و كفر خود را به پیامبر آشكار مى سازد و بر زبان مى آورد و از روى خوشحالى نسبت به كشتن فرزندان پیامبر و اسیر كردن فرزندان او، گستاخانه و بى شرم ، پدران خود را صدا مى زند كه شادى كنند و به او دست مریزاد گویند! بر دندانهاى ابا عبدالله كه بوسه گاه پیامبر بود، چوب مى زند و شادى در چهره اش آشكار است . به جانم سوگند اى یزید! با ریختن خون سرور جوانان بهشت ، بر زخم دیرین نیشتر زدى و ریشه ما را بر آوردى و پدرانت را صدا زده با ریختن خون وى به نیاكان مشركت تقرب جستى و پدرانت را صدا زدى به گمان آنكه صدایت را مى شنوند و بزودى آرزو خواهى كرد كه كاش دستانت شل و قطع مى شد و مادرت تو را نمى زایید، وقتى كه ببینى به سوى خشم الهى مى روى و دشمنت رسول خدا صلى الله علیه و آله است .
خدایا! حق ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بر ما بگیر و خشم خود را بر آنان ببار كه خون ما را ریختند و آبروى ما را ریختند و حامیان را ما كشتند و حرمت ما را شكستند. اى یزید! كار خود را كردى ، ولى جز پوست خود را ندریدى و جز گوشت خود را نبریدى . بزودى با همین گناه كه از كشتن فرزندان پیامبر بر دوش دارى و حرمتشان را شكسته و خون عترتش را ریخته اى به حضور پیامبر خدا وارد خواهى شد؛ آنگاه كه خداوند همه را جمع مى كند و پراكندگى هاشان را سامان مى بخشد و از ظلم كنندگان به ایشان انتقام مى گیرد در حقشان را از دشمنانشان مى ستاند. پس با كشتن آنان شادمان مباش (و مپندار آنان كه در راه خدا كشته شدند و مرده اند، بلكه نزد پروردگارشان زنده اند و روز مى خورند و به پاداشى كه خداوند از فضل خود به آنان داده است شادمانند خدا براى تو بس است كه ولى و حاكم باشد و پیامبر خدا دشمنت باشد و جبرئیل ، پشتیبان . زود است كه تو را بر گرده مسلمانان مسلط ساخت ، بداند كه پاداش بدى ابرى ظالمان است و كدام یك از شما جایگاهش بدتر و گمراهتر است . اینكه از قدر تو مى كاهم و سرزشت را بزرگ مى شمارم نه از آن روست كه خطاب درباره تو سودمند است ، پس از آنكه چشمهاى مسلمانان را گریان و دلهایشان را داغدار ساختى . آن دلها كه دارید سخت شده و جانها طغیان كرده و بدنها آكنده از خشم خدا و لعنت پیامبر است و شیطان در آنها لانه كرده و جوجه پرورده است .
شگفت آنكه پایان و پیامبرزادگان و نسل اوصیا به دست آزاد شدگان پلید و دودمان تبهكار فاسد كشته مى شوند؛ به دست آنان كه خون ما از پنجه هایشان مى چكد و دندان در گوشتهاى ما فرو برده اند. آن شهیدان پاك جسدهایشان طعمه گرگهاى درنده گشته و در زیر چنگال كفتارها به خاك آلوده شده است . اگر امروز ما را غنیمتى براى خویش مى شمارى ، خواهى دید كه مایه زیان و خسران توایم ؛ آن روز كه جز عملهاى خویش چیزى نخواهى یافت و خداوند نیز به بندگان هیچ ستمى نمى كند.
شكایت نزد خدا مى برم و تكیه ام بر اوست و امید و آرزویم خدا ست . پس ‍ هر چه نیرنگ دارى به كار بند و هر چه مى توانى بكوش . سوگند به خدایى كه با وحى و قرآن شرافتمان بخشیده و با نبوت و برگزیدگى ما را گرامى داشته است ، نام و یاد ما هرگز محو نابود نمى شود و ننگ كشتن ما نیز از دامان تو شسته نمى گردد و مگر جز آن است كه اندیشه ات باطل و دوران حكومتت محدود و اجتماعت پراكنده است ؛ آن روز كه منادى ندا مى دهد: هلا! لعنت خدا بر ستمگر تجاوز كار!
خدا را سپاس كه براى دوستان خود سعادت را رقم زد و فرجام برگزیدگانش ‍ را شهادت قرار داد؛ به وسیله رسیدن به آنچه اراده اش بود، آنان را به رحمت و رضوان ، و آمرزش خویش منتقل ساخت و با كشتن آنان كسى جز تو بد بخت نشد و كسى جز تو به آنان آزموده نگشت . از خدا مى خواهیم كه پاداشمان را كامل و ثواب و ذخیره آخرتمان را سرشار سازد. از او مى خواهیم كه جانشینى خوب و بازگشتى شایسته برایمان مقرر دارد كه او مهربان و با محبت است
"

پس از پایان سخن بود که فصاحت و بلاغت آن دیگر پاسخ همه را داده بود.استراتژی رسوا سازی به واقع بنیان حکومت یزید را که سست ونامشروع بود به شدت تحت تاثیر قرار دادو واکاوی عناصر آن نشان می دهد که پیام رسانه ای او توانسته است از هر رسانه ای قدرتمندتر عمل کند،به واقع حضرت زینب در این خطبه به موارد زیر اشاره دارد:

1-استناد به طور دقیق به آیات قرآن کریم و به سنت های حتمی و قطعی خداوند در آفرینش و در باب نبرد حق و باطل به سنت الهی «پیروزی نهایی حق بر باطل» که چگونه علی رغم همه دسایس و خدعه ها، حقیقت در نهایت پیروز و ماندگار خواهد شد.

2-بیان اینکه طولانی شدن ستم و بقای ظالمان را نوعی عذاب برای آنان است وسرانجام آنها دوزخ خواهد بود و باید منتظر عذاب الهی باشند.

3-منزلت حجاب سرفصل خطبه زینبیه(س)وتاکید حضرت به طور کامل بر آن در زندگی عملی.

4- بیان سرنوشت دردناک ظالمان

5-مرگ در راه مبارزه را نیستی ندانستن

6-قدرت دشمن را پوشالی دانستن

7-کنار زدن نقاب ظالم

8-جاودانگی آثار مبارزه برادرش امام حسین

9-بیان هدف دار بودن قیام عاشورا(7)

نتیجه گیری

به جرات حضرت زینب را می توان پیشتاز در رسواسازی عملکرد طبقه ی حاکم فاسد دانست که با تکیه بر عنصرپیام مخدوش و مسموم و با استناد به شایعه پراکنی، سعی در ایجاد انفعال و سکوت در بین مسلمانان داشته اند،تاکید حضرت زینب بر انتقال مفاهیم پایه ی قرانی نشان می دهدکه پیام او از استواری و استحکام منطقی بر پایه ی آموزه های دینی قرارداشته است، و همین استحکام منطقی پیام او موجب تاثیرگذاری و ماندگاری خطابه اش شده است،چون سراسرمتکی بر مفاهیم الهی و انسانی است.حرکت حضرت زینب نشان می دهد که یک پیام با منطق روشن الهی و انسانی می تواند تمام پیام های مخدوش و مسموم را خنثی کند،حتی اگر در مقطعی در حاشیه رفته یا فراموش شده باشند.مصداق این حرکت حق و باطل  همان جریان آب و کفی است که در قران به آن اشاره شده است،تبلیغات مسموم و کذب همانند کف دریاست که ماندگاری ندارد و تنها آب دریا در مظروف خود خواهد ماند و خطابه و روشنگری حضرت زینب بانوی قدرتمند و مبلغ و راوی عاشورا در جهان اسلام در عصر بی رسانه این گونه رسانه ای قدرتمندشد.





طبقه بندی: عاشورا، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط محمدعلی جعفری بغدادآبادی
روزشمار محرم عاشورا