تبلیغات
سردارعشق - برو دنبال کارت

سردارعشق
 
شرط انسانیت، دردمندیست...



برونسی.jpg

پرده اول (سنندج: پست نگهبانی): در حال پاس دادن ایستاده ام. پرده دوم (دختری بی روسری): دختری بدون روسری و با وضع نامناسب ظاهری روبریم ایستاده محلش نمی ذارم تا شاید راهش را بکشد و برود. پرده سوم (نزدیک تر): نرفت، بر عکس آمد نزدیک تر، بهش نگاه نمی کردم ولی شش دانگ حواسم جمع بود، با تمام وجود دوست داشتم هر چه زودتر گورش را گم کند. پرده چهارم (چشمک و لبخند): چند لحظه گذشت،هنوز ایستاده بود،یک آن نگاش کردم،صورتش غرق آرایش بود،انگار انتظار همین لحظه را می­کشید، به من چشمک زد و بعد هم لبخند.صورتم را برگرداندم این طرف، غریدم: برو دنبال کارت. پرده پنجم (ضربه کاری): نرفت!یک بار دیگر حرفم را تکرار کردم،باز هم نرفت.این بار سریع گلن گدن را کشیدم، بهش چشم غره رفتم،داد زدم: برو گم شو وگرنه سوراخ سوراخت می­کنم. پرده آخر (فرار): رنگ از صورتش پرید، یکهو برگشت و پا گذاشت به فرار

برداشتی آزاد از خاک های نرم کوشک ص 57

این است یک خوددار حقیق این گونه بوده اند شهدای ما تا به آسمان رسیده اند نثار روحشان بلندشان خصوصا روح بزرگ شهید برونسی صلوات





نوشته شده در تاریخ جمعه 12 اردیبهشت 1393 توسط محمدعلی جعفری بغدادآبادی
روزشمار محرم عاشورا